شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

185

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

تنگى و عجز [ از ] اقامت احتجاج مىكرد اهل تبريز چيزى كه بر خرج معين باشد مرتّب مىداشتند ، تا آنگه كه موسم بهار رسيد . شرف الملك بر صوب ارّان روانه شد ، و بجمع رجال و جبايت اموال مشغول گشت و در وقت گذر دو روز بر قلعهء مردانقين « 1 » بنشست ، و آن از ان داماد ربيب الدّين بود . او را بمحاصرت تهديد كرد ، و من توسّط كردم ، و او را به چهار هزار دينار از آنجا گذرانيدم . و از آنجا بحوالى قلعهء جاچين « 2 » رفت ، و خواهرزادهء ايوانى گرجى ، جلال الدوله آنجا بود ، او را نيز بوعيد و تهديد در كار آورد ، و بر ده هزار دينار مصالحه كرد ، بقرار آنكه هفتصد اسير از مسلمانان اطلاق كند از أسراء قديم و حديث . چون اسيران را فرود آوردند ، و بعضى از مال قبض كرد ، خبر آوردند كه بغدى غلام اتابك ازبك از شام گريخته بآذربيجان رسيد - و اين بغدى از سلطان ، سبب اساءتى كه تقديم * داشته بود ، مستوحش بود ، و هر كه از عساكر خوارزمى ، از مبداى خروج تاتار ، بديار آذربيجان مىافتاد در حال ، سبب دشمنى بسلطان ، مىگرفت و بقتل مىآورد ، تا حدّى كه در يك روز چهار صد نفس را بدست خود هلاك كرده بود . و چون سلطان مالك آذربيجان شد او ببندگى ملك اشرف پيوست . بعد از ان در اين وقت از وى مفارقت كرده بآذربيجان توجّه نمود ؛ سبب آنكه شنيد كه آذربيجان عرضهء مختطفان و نهبهء ناهبان شده است ، و اتّفاق كلمه از ميان برخاسته ، گمان مىبرد

--> ( 1 ) - در اصل و نسخهء پاريس چنين است ؛ ب م : مردايقين ؛ و هوداس « مردانقيم » چاپ كرده . ( 2 ) - نقطه‌هاى ج و چ در اصل ما الحاقى به نظر ميرسد ؛ ع چاپى و ب م : خاجين .